در سن 18 سالگی ازدواج کرد . 2 ماه بعد عازم سربازی بود که وقتی برای مهمانی به خانه دائی اش در تهران آمده بود منافقين صبح روز چهارم شهريور 61 به خانه آنها حمله می کنند و او و همسرش و زن دائی اش را به شهادت می رسانند .
در روز يکشنبه ششم شهريور 1361 ، وی در حال رفتن به سر کار بود که متوجه صدای شليک گلوله می شود و به طرف محل صدا می رود و در آنجا با دو نفر از تروريستهای منافق مواجه می شود. منافقين وی و چندتن ديگر را زير رگبار گلوله می گيرند وجمعی را مجروح می کنند . وی با جراحت ناشی از جنايت منافقين يک روز در بيمارستان بسر می برد ليکن معالجات موثر واقع نيفتاده و سرانجام به شهادت می رسد .
2ماه بود که ازدواج کرده بود و برای اولين بار بود که به همراه همسرش برای ديدن يکی از فاميلها به تهران آمده بودند که در صبح روز چهارم شهريور منافقين به خانه ميزبان حمله می کنند و آنها را به شهادت می رسانند .
پس از شروع جنگ تحميلی عراق عليه ايران، با طی کردن دوره های آموزش نظامی به جبهه عزيمت کرد و در کار زار عليه متجاوزين بعثی مجروح شد. پس از مداوا نیز به فعاليت خود در کميته ادامه داد. در تاريخ اول شهريور ماه ايرج از محل کار عازم منزل بود که با يکی از واحد های تروريستی مواجه می شود.
وی فرزند اول خانواده بود و از اين پس تبديل به عصای دست پدر لال خود گرديد و به منظور جلو گيری از کارکردن مادر و تأمين مخارج خانواده به کار در محلهای مختلف مشغول شد و به جوشکاری ساختمان و اسکلت ساختمان و شيرينی پزی رو آورد.
پس از پيروزی انقلاب ازدواج کرد و صاحب فرزند به نام محمدرضا گرديد و در همين اوقات به پدرش در کار کشاورزی کمک می کرد . سپس به کرج نقل مکان کرد و در اينجا بود که به عضويت سپاه پسداران انقلاب اسلامی تهران در آمد .
عاقبت در 12 ارديبهشت 61 توسط تیم های تروریستی منافقين در يک درگيری مسلحانه هدف گلوله قرار می گيرد و به شهادت می رسد.
مادری دلسوز و فداکار بود و چهار فرزند خردسال مهدی 4 ساله، منصوره 6 ساله ،معصومه 8 ساله و محمد جواد 10 ساله داشت.
بر اثر حمله منافقین به منزل آنها در چهارم شهریور 1361 ، عشرت اسکندری به همراه فاطمه عشريه و علی اکبر خدادادی به شهادت می رسند و دختر 6 ساله شهيد بر اثر گلوله منافقين مجروح می شود.
در روز بيست و يکم ارديبهشت 1361 که طبق معمول برای خدمت عازم انجام وظيفه بود به اعتبار لباسي که بر تن داشت مورد شناسائي سه نفر از تروريستهای منافق قرار گرفت. تروريستهائي که خود را به عنوان اعضای سپاه معرفي کرده بودند پس از متوقف کردن موتور سيکلت شهيد و بازرسي بدني او، بيرحمانه وی را آماج گلوله های مسلسل قرار دادند و از صحنه گريختند.
شهيد صادقی ضمن خدمت در اداره اوقاف در امر تدارک سفر زائران بيت الله الحرام نيز فعاليت داشت .در روز 25 خرداد 61 به همراه چندتن از همکارانش در دفتر حج در يک توطئه ناجوانمردانه به دست دو نفر از تروريستهای منافق به شهادت می رسد .
در تاريخ 25خرداد سال 61 شهيد در پمپ بنزين واقع در خيابان آزادی مشغول انجام وظيفه در سوخت رسانی بود . در اين هنگام يکی از واحد های تروريستی منافقين که از قبل محل مورد نظر را شناسائی کرده بودند و مي دانستند که يک بسيجي در اين سنگر به خدمت مشغول است به شهيد نزديک می شوند و يکی از تروريستها از فرصت استفاده کرد و وی را هدف گلوله قرار می دهد