تعداد عناوين در صفحه :


مرضیه قربانی مقدم « رنج نامه مرضیه »

من جهنم دانستن را به بهشت نفهمیدن ترجیح می دهم. من هم قبول دارم، من هم جهنم دانستن را انتخاب کردم و شما این جهنم را با به اصطلاح خواهرهای شورای رهبریتان برای من ساختید. ولی بالاخره چی؟ بالاخره به کجا می خواهید برسید؟ من که در عملیات فروغ بودم، در چلچراغ بودم، خودتان هم خوب می دانید که نه مسئله ای داشتم، هم این که هیچ مشکلی با شما نداشتم. هیچ مشکلی با سازمان نداشتم. خودتان اینها را خوب می دانید. ولی چرا کار من به اینجا کشید؟ دیگر اینها جوابهایی است که شما باید بدهید... به هر حال وحشی گری های نشست های جمعی و عدم پاسخگویی به مطالبی که باید پاسخش در تشکیلات داده شود و من نباید بروم از این و آن بپرسم، کارش را به اینجا کشاند. دیگر نمی دانم چه بگویم. تهدیدم هم کردید که بالاخره حساب من را بعداً خواهید رسید. هر کاری می کنید بکنید. اشکالی ندارد. از این که بردید به من سیانور دادید، با مشت زدید توی دهنم من نمردم ناراحتید؟

عبدالله افغان « رجوی ،نشخوار شده رژیم شاه است»

رجوی به فرانسه رفت که جان خودش را در ببرد، و دوباره به عراق برگشت تا جان سالم به در ببرد. اساساً جان خودش مطرح بود. از اول فاز نظامی که شروع شد، از سال 54 ، سال 54 همه اعضای مرکزی سازمان اعدام شد. رجوی می گفت برادرم مثلاً در سوئیس بوده و پیگیری کرده، اعدام نشدم. آخر این چه حرفی است؟ از سال 54 این آدم دنبال حفظ جان خودش بود. در آن سال تمام اعضای مرکزیت سازمان اعدام شدند، این نفر هم جزو مرکزیت بود، پس چرا اعدام نشد؟ چرا درباره نظام جمهوری اسلامی که می رسد به زندانیان، می گوید تو که آزاد شدی قطعاً پس با جمهوری اسلامی رفتی که اعدام نشدی، ولی در مورد خودش هیچ وقت این را نمی گوید. چرا نمی گوید؟ به زندانیان می گفت شما نشخوار شده رژیم هستید. مگر نگفته بود؟ چرا این را در مورد خودش نمی گوید که نشخوار شده رژیم شاه است؟

« گفتگو با خانواده شهید باغبان »

پهن دشت ایران اسلامی از ابتدای نهضت هر روز حجله عاشقانی است که نماز عشق خوانده و به دیدار معشوق شتافته اند. در نهضت ما مداد علماء از دماء شهدا مایه می گیرد. هر شهید حجابی از غفلت را از برابر دیدگان بشر می درد و او را به مقام خویش که باید خلیفه خدا در زمین باشد آگاه تر می کند. شهید مطهری و سید مظلومان شهید بهشتی پیشاهنگان این کاروان خون و پیامند و ما مسافری دیگر بدین کاروان جاوید تقدیم کرده ایم. برادر شهیدم علی اکبر باغبان گلی بود نوشکفته که پرپر شد، امید آن بود که در سایه مجاهدتهای این برادر بزرگوار گلهای بسیاری به گلستان انسانیت تقدیم گردد. ولی او با خون خود این باغ را آبیاری کرد و باغبان گلستان عشق شد.
ای منافقان کوردل اگر شما جایگاهی در دل محرومین دارید چرا سر در آخور شیطان بزرگ برده و سگ شکاری او شده اید؟
بدانید که اگر باغبان را از ما گرفتید، باغبانان دیگری است بر این بوستان سرخ که لاله های خونین را زینت محفل عاشقان سازند.

« از ایران کابوس ساخته بودند »

من فقط یک نکته می خواستم اشاره کنم آن هم این بود که در حال حاضر تمرکز سازمان بیشتر برای نگهداری نیروهاست. در رابطه با بحث تهدید بازگشت به ایران به اصطلاح این تهدید را طوری می آیند بزرگ می کنند به خصوص در داخل سازمان، یعنی تا زمانی که داخل سازمان هستی به هیچ عنوان نمی توانی باور کنی یعنی من خودم به شخصه دائم این احساس را داشتم که داخل ایران به هیچ عنوان تأمین جانی ندارم. یعنی فکر می کردم به محض این که برسم به ایران، اولین کاری که می کنند درجا ما را می کشند، جدا از شکنجه و زندانهای طویل المدت و ....

غلامرضا یوسفی «صلیب سرخ هیچگاه مستقل با ما مصاحبه نکرد »

سال 1990 بود یک بار آمدند گفتند که صلیب سرخ می خواهد بیاید با شما ملاقات کند. قبل از اینکه برویم برای ملاقات، توجیه کردند که چطور برخورد کنیم. به ما گفتند که یک جنگ سیاسی بین ما و صلیب وجود دارد و شما خودتان مبارزه را انتخاب کردید، الان هم خودتان بروید بجنگید. ما رفتیم در یک جایی بود به اسم ف اشرف، رفتیم آنجا با صلیب دیدار کنیم. اول این که هیچ کدام از ما باور نداشتیم که اینها افراد صلیب باشند و حرفشان را باور نمی کردیم. فکر می کردیم می خواهند ما را چک کنند که ببینند ما چقدر در مبارزه پایمان سفت است. رفتیم در اتاقهایی که افراد سازمان هم بیرون در ایستاده بودند، دوتا خانم و یک آقا بودند که سؤال می کردند. بعداً فهمیدیم که اینها طبق قراردادی که با مسعود رجوی بستند، دو تا سؤال می کردند. فقط می گفتند می روی ایران یا می خواهی اینجا بمانی؟ من هم از آنجایی که نمی توانستم بیایم ایران و تبلیغاتی که کرده بودند، می گفتند اگر برگردی ایران اعدام می شوی، شکنجه می شوی، قبول نکردم.

جمال امیری، « ممنوعیت ملاقات ، بارزترین دلیل ِ خفقان در مجاهدین »

وقتی شما حتی سؤال هم نمی توانی بکنی، سؤال می کنی سرکوب می کنند، انتظار دارید اینترنت برای کسی بگذارند؟ اگر واقعاً چنین چیزی باشد، روز خیلی خوبی است. یعنی من آرزو می کنم چنین روزی باشد. اگر واقعاً سازمان ادعا می کند که ما اینترنت داریم، پس چرا نفراتی که در کمپ هستند یک سال تقاضای ملاقات با همسرشان دارند یک سال تقاضای ملاقات با برادرشان دارند،موافقت نمی کنند و می گویند طرف نمی خواهد ملاقات کند. اگر راست می گویند نفر مربوطه خودش بیاید بگوید من نمی خواهم ملاقات کنم.
اگر واقعاً اینها اینترنت دارند، چرا به پدرو مادرها اجازه ملاقات با فرزندانشان را نمی دهند؟ چرا می برند اینها را در نشست، مخشان را می پزند، کله پزی می کنند، بعد به طرف آخر سر می گویند خودت تصمیم بگیر. بعد طرف بین فشار و رودربایستی و با ناراحتی بگوید که من نمی روم. چون می داند که اگر برود پیش پدر و مادرش دیگر نمی تواند بماند. آنها هم این را می دانند. او مجبور است که خودش را یک جوری قانع کند و بگوید که نبینم مادرم را بهتر است. ولی اگر راست می گویند آنها تشویق کنند بگویند ، تو اگر واقعاً می خواهی بمانی برو پیش پدر و مادرت و بگو نه. چرا می ترسند از این که نفرات بروند پدر و مادرشان را ببیند. خانواده شان را ببیند. چرا این طوری است؟

حسین جنت نژادیان « رجوی در برابر آمریکا دامن پوشید »

در حالی که در گذشته وقتی که می آمد صحبت می کرد ، به اصطلاح خودش از اصولش وقتی صحبت می کرد ، یکی از اصول خودش این بود که با امپریالیسم بجنگیم و می گفت ما این را از سال 44 در اصول خودمان جاری کردیم که با امپریالیسم بجنگیم .
اما به روزی رسید که به خاطر همین امپریالیسم و به خاطر همین آمریکا دامن پوشید و با او خط موازی را پیش گرفت و این را به تمام افراد خودش هم توصیه کرد که اگر می خواهید ماندگار باشید ، بیایید دامن بپوشید و با آمریکا در خط موازی حرکت کنید .
بعد از آن پیامی که داد ، زن های شورای رهبریش و کسانی که آنجا بودند و مسئول اول سازمان آمد و همه را جمع و جور کرد و شروع کردند سر این بحث کردند و همه را توجیه کرد ، که هیچ کس حق ندارد ذره ای نسبت به آمریکایی ها چه در ذهنش و چه در عمل فحش بدهد و یا کاری علیه آنها انجام بدهد .

هادی شعبانی « شیوخ عراقی با رشوه از مجاهدین حمایت می کنند»

در رابطه با شیوخ باید بگویم که مردم عراق خصوصاً شیوخ و آنهایی که با سازمان کار می کنند، این سازمان را یک سازمان پولداری می دانستند. اینجوری هم نبود خیلی راحت بیایند بنشینند جلسه تشکیل بدهند و از سازمان دفاع کنند و بروند. پول یا یک هدایایی به آنها می رسید تا حاضر می شدند بیایند. موارد زیادی خودم شاهد بودم چون راننده اتوبوس بودم، می رفتیم نفر می آوردیم می دیدم، فرد رابط یک مینی بوس مسافر می آورد، بعد یکی از مسئولین سازمان یک مقدار پول به او می داد و می رفت. یا اتوبوس بعدی را می آورد و به همین طریق... سازمان از طریق پول دادن به کانالهایی که خودش داشت نفر را می آورد داخل اشرف ، آنها هم می آمدند اینجا غذا می خوردند و کارهایشان را می کردند و یک مقدار رسیدگی به آنها می شد و می رفتند.

سید جواد هاشمی نژاد « روایت هابیلیان»

گفتگو با خانواده معزز شهدای ترور
و بخوان بر ايشان داستان فرزندان آدم را به حق،هنگامي كه قربان كردند پس پذيرفته شد از يكيشان و پذيرفته نشد از ديگري .گفت همانا مي كشمت .گفت جز اين نيست كه مي پذيرد خدا از پرهيزگاران .
اگر دست فراسوي من آري كه بكشي مرا دراز نكنم دستم را به تو تا ترا بكشم ، همانا مي ترسم من خداوند را پروردگار جهانيان .
همانا من خواهم كه برگيري گناه من و گناه خويش را تا شوي از ياران آتش و اين است پاداش ستمگران.
پس بياراست براي او دلش كشتن برادر خويش را پس كشت او را و گرديد از زيانكاران !

مسعود اولادی « نیروهای کاریابی، قربانی توطئه های منافقین شدند »

تعهدها را در شرایطی امضاء کردم که پاسپورت و امکانات حتی لباس شخصی مان را گرفته بودند و فقط لباس نظامی به ما داده بودند. یعنی شرایطی بود که در کمپ اشرف به شکل محاصره قرار گرفته بودیم. و تنها راه چاره مان بود و یک راه بیشتر نداشتیم ، جز این که از اینها اطاعت کنیم تا به آن اهدافی که می خواهیم، برسیم. یعنی راه دیگری نداشتیم که انجام بدهیم. یعنی راه حل دومی برای خودم متصور نبودم.
فقط برای کار رفته بودیم و سازمان بنا به دلایلی که خودشان خیلی بهتر می دانند آمدند از نیروهایی که نه سیاسی اند و نه چیز دیگر، فقط برای کار در کشور دیگر علاف هستند و دنبال کار می گردند، آوردند درون تشکیلات خودشان و از اینها می خواستند استفاده سیاسی بکنند در جهت رسیدن به اهداف خودشان. که حمله به ایران، جنگیدن جلوی ایران و چیزهای دیگر بود و خوشبختانه موفق نشدند و جنگ آمریکا و عراق توانست ما را نجات بدهد و به کشور خودمان برگردیم.

تعداد كل موارد آرشيو حقوق بشر: 487

 

 

©2006 www.habilian.com