 |
ديدن اشكهاي پدر و مادر ، اگر چه دردناك ، اما طبيعي است ، اما غم برادر داشتن و پي گير حال و روزگار برادر بودن و در فراقش اشك ريختن ، حكايت از دردهاي جانكاهي دارد كه گفتني نيست .
|
 |
حسن سلمانیان اهل نیشابور ، در تاریخ 21 /4/67 اسیر شد،پس از یک سال حضور در اردوگاه موصل 3 با وعده اعزام به اروپا به سازمان مجاهدین می پیوندد.
|
 |
رضا ایزانلو هستم. سرباز نیروی انتظامی بودم در پاسگاه مرزی صالح آباد و در تاریخ 28 بهمن 76 همراه با دونفر دیگر به نامهای سرباز وظیفه حسین شجاعی و گروهبان محسن کعبند در حال گشت اطراف پاسگاه بودیم که یکباره در کمین تيم مجاهدين افتادیم و توسط آنها اسیر شدیم. ما را به عراق بردند. در ابتدا حدود سه چهار ماهی در قرارگاه کوت بودیم و بعد به مدت چند ماه هم در زندان اشرف زندانی بودیم. در این مدت کمابیش تلاش می کردند برایمان از تاریخچه خودشان و سازمانشان و نوارهایشان صحبت کنند. هیچ رابطه با بیرون نداشتیم. در اواخر تابستان 78 بود که با امضای شخص مسعود رجوی و آزادی مشروط، ما جذب سازمان شدیم، یعنی پیوستیم به سازمان.
|
 |
پدر و مادرهايي كه يقين دارند فرزند آنها هيچ تمايلي به دوري از آنها و ماندن در سازمان مجاهدين ندارد ، دردي مضاعف را تحمل مي كنند ، رنج دوري فرزندان و غم جانكاه اين كه كاري نمي توانند براي فرزندشان انجام دهند.
|
 |
تغییرات مقطعی بود ، فرد را برای مدتی با انگیزه نگه می داشتند ، اما پس از مدتی دوباره به این احتیاج پیدا می کرد که برایش نشست بگذارند ، و باز تکرار همان حرفهای تکراری . این دستگاه تمام حرفهایش را در همان سال 70 زده بود و چیزی بیش از این نداشت که به نیرو بدهد و برای همین هم به این مسئله می گفتند مسئله دوران !
|
 |
هنگامي كه اعضاي سازمان مجاهدين ، به ايران باز مي گردند و يا به اروپا مي روند ، قبل از همه ديده هاي اشكبار و دلهاي تنگ شده خانواده آنان و بخصوص مادران آنان ملتهب ديدارشان مي باشد.
بسياري از مادران ، در حسرت اين كه اي كاش فرزندشان ، راهي براي بيرون رفت از اسارتگاه بيابد ، دست پشت دست مي كويند و به درستي نمي دانند كه دست نيازشان را بايد به پيش چه كسي دراز كنند!
|
 |
غلامرضا موسوي ، 16 سال در برابر توهماتي كه از سوي سازمان مجاهدين به وي القاء مي شد ، قدرت هر تصميم گيري را در خود نمي ديد و اختيار خود براي انتخاب را به فراموشي سپرده بود ، با اولين ديدار خانواده ها از قرارگاه اشرف ، خانواده اش تصميم مي گيرند كه فرزندشان را به ايران بازگردانند و به ديدارش مي روند ، اين ملاقات آنقدر در وي تاثير مي گذارد كه وي از سازمان جدا و فراري موفقيت آميز به ايران را ترتيب مي دهد.
|
 |
چهره های غمزده و چشمان پر از اشک پدر و مادری که سالها در انتظار فرزندش بسر می برد؛ دردناک تر از آن است که بتوان با کلمه آن را توصيف نمود.
حقيقت آن است که رهبری سازمان مجاهدين اولين خيانت و نامردمی را در حق خانواده اعضاء و وابستگان به اين سازمان مرتکب شده است .
|
 |
صبح روز سه شنبه 6/11/83 به دعوت تعدادي از خانواده هاي اعضاي سازمان مجاهدين ، سه تن از اعضاي جدا شده اين گروه ، در جلسه اي در محل هتل هما در مشهد حضور يافته و گزارشي از چگونگي بازگشت و اخباري كه در مورد فرزندان اين خانواده ها داشتند را ارائه نمودند.
|
 |
شماره تلفن کمپ جداشدگان
|