پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل از سوی ایران و اعلام آتشبس با عراق، گروهک تروریستی منافقین که در طول جنگ نقش ستون پنجم و اهرم فشار بر نظام جمهوری اسلامی را ایفا کرده بودند، در نقش ارتش خصوصی صدام و با خیال اینکه نیروهای مردمی از جنگ خستهاند، شعار از مهران تا تهران در ۳روز را سر دادند، که این عملیات بعدها به عملیات مرصاد معروف شد.
نیروهای مردمی و بسیج نیز که همچون هشت سال دفاع مقدس، در حراست از کیان نظام جمهوری اسلامی از جان و دل مایه گذاشته بودند، ابتدای تهاجم عناصر گروهک تروریستی منافقین به کشورمان، با سرعت بالایی به صف دشمن هجوم آوردند و با درایت و تدبیر فرماندهان و مجاهدان حقیقی راه اسلام، دست متجاوزان به خاک کشورمان را قطع و مرصاد را به گورستان منافقین تبدیل کردند.
بیشتر بخوانید:
رجوی صدام را «آقای من» خطاب میکرد
فروغ جاویدان؛ نقض قواعد بینالمللی
شهید علی نوروزی در سال 1346 در خانوادهای مذهبی در رفسنجان متولد شد. آنها چهار خواهر و سه برادر بودند.
علی مقطع دبستان و راهنمایی را در مدرسه شهید نخعی گذراند، سپس در هنرستان شهید بصیرزاده دیپلم خود را دریافت کرد.
او در 20سالگی عازم خدمت سربازی شد.
سرانجام علی نوروزی 5مرداد1367 در عملیات مرصاد، در درگیری با گروهک منافقین به شهادت رسید.
آنچه در ادامه میخوانید شرحی است بر گفتوگوی هابیلیان با مادر شهید علی نوروزی(فاطمه بازمانده):
«علی فرزند اول خانواده بود. او هفت ماهه به دنیا آمد و 10روز بعد از تولد چشمانش را باز کرد. خیلی ریزجثه بود. از شش سالگی به مدرسه رفت و علاقه زیادی به درسخواندن داشت. من این ویژگی او را دوست داشتم. او در نهایت دیپلم خود را در رشته الکترونیک دریافت کرد. تابستانها برای کارورزی به سرچشمه میرفت و همزمان با تراکتور روی زمین کشاورزی کار میکرد.
علی مردمدار بود. خاطرم هست، همسایهها برای برقکاری خانههایشان از او کمک میگرفتند. روزی یکی از همسایهها دو بار به دنبال علی آمد تا برقکاری خانهاش را انجام دهد. او خانه نبود. هنگامی که رسید، شروع به غذا خوردن کرد؛ اما وقتی موضوع را به او گفتم، بلافاصله دست از غذا خوردن کشید و برای کمک به خانه همسایه رفت. او خیلی مهربان بود.
زمان انقلاب با این که سن کمی داشت، در راهپیماییها شرکت میکرد.
ایام محرم پیراهن مشکی به تن میکرد و در عزای امامحسین(ع) شرکت میکرد.
پس از اخذ مدرک دیپلم از طرف ارتش به خدمت سربازی رفت. آموزشی را در باغین گذراند و برای خدمت سربازی به اسلام آباد غرب اعزام شد.
من خیلی نگران بودم و به او میگفتم الان شرایط کشور مناسب نیست، به سربازی نرو. میخندید و میگفت: «مادر مگر دوست نداری مادر شهید باشی؟»
نحوه شهادت:
چهلوپنج روز بود که عازم خدمت سربازی شده بود. منافقین از غرب به کشور حمله کردند و پسرم در عملیات مرصاد به دست منافقین به شهادت رسید.
خبر شهادت:
پس از گذشت 45روز از اعزام او به اسلامآباد، هیچ خبر یا نامهای از طرف علی برایمان نیامد. خیلی نگران بودم. به مخابرات رفتم و گفتم شما از پسرم خبر ندارید؟ آنها در جواب گفتند: «عملیات مرصاد شده است و پسر شما توسط گروهک تروریستی منافقین گروگان گرفته شده است.»
وقتی به خانه آمدم، خانهمان شلوغ بود. همسایهها به خانهمان آمده بودند و من متوجه شدم علی به شهادت رسیده است.
وقتی جنازه را به کرمان آوردند، اجازه ندادند پسرم را کامل ببینم. جنازهاش غرق خون بود.
منافقین جنازه پسرم را نابود کردند؛ حتی وسایل شخصی پسرم را آتش زده بودند.
خاکسپاری:
مراسم تشییع با استقبال مردم برگزار شد و پسرم را در گلزار شهدا رفسنجان به خاک سپردیم.»